زمان و موعد حرکت دیر رسید...اما آمد و زود گذشت...
هفته پیش روز شهادت عمه سه ساله در کنار حرم کوچکش بودیم..امروز...
خیلی خوب...
ممنونم بانو برای محبتت ،که یه بار دیگه فرصت دادی بیام پیشت..
همه چیز خوب بود...از هتل رمسیس تو میدان قشنگ مرجه تا باقی قضایا...
دلم بدجور گرفته و تنگه...
پی نوشت :
سعی کردم نائب الزیارة باشم...هر کسی حقی دارد و ندارد...
روزی همه دوستداران..
هذا من فضل ربی
حالم خرابه..چقدر بده خراب باشیو مداوایی برای خودت پیدا نکنی.
خراب باشیو سکوت کنی...یه کم دردناکه..
خدایا از کنارم تکون نخور..
پی نوشت:
چقدر محرم زود داره میره..
هذا من فضل ربی
السلام علیک یا ابا عبدالله
یا ثار الله
هذا من فضل ربی
دلم برای کودکی تنگ شد...
وضعیت سفید خیلی خوب بک بود به گذشته،با اینکه خیلی کوچک بودم ...
حالا که وضعیت سفید تموم شد،حال خوش هم ایضا.لذتی بردیم مدتی..هم حال خوبی بود،هم بعد از مدت ها از سیما جان سریال خوبی دیدیم..
هذا من فضل ربی
از مصائب جدید پارسی بلاگ این نشون دادن کاربرای آنلاین هستش...دردسری شده ها..
تا میای یه سر بزنی کلی درخواست دوستی و پیام میاد..
واقعا چرا جنبه امکانات رو نداریم..؟؟؟
زین پس هیچ کدوم از درخواست ها تائید نمیشه ...پس بی جهت تلاش نکنید..!
هذا من فضل ربی
1.به سلامتی ارشد ثبت نام کردم اما دریغ از وقتی برای خوندن..به امید آینده!!!
2.انشالله رفیق شفیق الان در حرم امام علی (ع)هستش.ثبت شده امید اینکه یادم باشه.
آن یکی رفیق شفیق هم خدمت امام رئوف..ایشون هم ایضا..
4.حسم میگه نیاز به سکوت دارم .دلم میخواد فکر کنم ..به چی بماند..
5.استاد هم دیروز اس داد که پاشو بیا کلاس،نمیدونم چرا باور نمیکنن واقعا وقت نمیشه.دلم برای خط نوشتن تنگ شده..
6.فکر میکنم اگه غدیرو درک کنیم خیلی مشکلات الان حل میشه.
عید مبارک خواننده گرامی!! اگه خواننده ای باشه : )
هذا من فضل ربی
الان از موقع هایی که هی میخوام بنویسم حرف بزنم اما نمیشه..
نمیدونم..فقط مملو از حرفم..
در پیچ و تاب زندگیم..
هذامن فضل ربی
همیشه اولین ها فرق دارن ...اولین خرید،اولین دوست،اولین هدیه،اولین نفر و ... .
و تو اولین نفر بودی که منو به دنیای خودتون راه دادی حاجی..همیشه یه جور دیگه دوست داشتم.یه جور خاص.یه شخصیت مهم تو زندگیم.روحیه و احولاتتو نحوه رفتارتو خیلی دوس داشتم با اینکه هیچ وقت ندیدم و فقط خوندم.همیشه هم منتظر بودم.خوابتو هم دیدم که چقدر منتظرتم.وقتی اومدی چقدر تو خواب ذوق میکردم.(شاید برای بعضیها بچه گانه باشه)
و همیشه منتظرتم حاجی..
اما چند روز پیش وقتی که گفت : کسی به یقین گفته برنمیگردی و شهیدت کردند داغون شدم.شکستم.فکر نمیکردم تا این حد دلتنگت باشم.به زور جلوی اشکمو گرفتم که نریزه.
حاجی من باور نمیکنم ..هیچوقت.. تو برمیگردی و من منتظر میمونم.
هذا من فضل ربی
اومدم بنویسم که نوشته باشم.
زندگانی در حال گذر است.
درس خوندن و شروع کردم البته خیلی امید به قبولی ندارم .دیر شده.اما میخوانیم.
بدجوری دلم هوای حرم ولی نعمتو کرده.حیف که ...نطلبید.انگار قسمت نیست زیارتی مخصوص هم خدمت آقا برسیم،(همه جا پره بلیط هم گیر نمیاد)انشالله برای عرض ارادت و تسلیت آقازادشون خدمت برسیم.ببخشید آقا میشه یه دل تنگو بطلبید؟
حالا هم که تولدشونه عجیب سرشون شلوغ.چندتایی از رفقا خدمت آقا رفتن.میِــــــــــــــــــــــــخوام...
این روزا فشار کار هم زیاد شده.یه موقع هایی خسته میشم میگم میرم به حاج آقامیگم دیگه نمیام.اما دلم نمیاد تو این فشار کاری بزارم برم.
دیگه همین.
فقط منو شب ولادت که فردا شب باشه خیلی دعا کنید لطفا...خواننده عزیز
هذا من فضل ربی
دوباره درگیر شدم.
مدتی اوضاع آروم بودا.دوباره حس بد حسادت اومد سراغشون.دارم اذیت میشم.
هی سعی میکنم بفهمم مشکل چیه رفع ورجوع کنم،اما هیچی نمیگن.
البته خنده ام میگیره از بعضی حرکاتا.جالبه.
بماند.اینم از سختیا کاره!!!
خدا خودش کمک کنه تا بفهمم وبفهیم دنیا خیلی بی ارزشه.
هذا من فضل ربی